|
ققنوس محمّدمهدی[98]
قم عرفات است و منای دلم، حضرت معصومه صفای دلم. | ||
|
بسم الله الرحمن الرحیم اذن دخول میخواندم که ناگهان برای اولین بار نگاهم منور شد به رویت ضریح منورت، از بین شبکه های آهنینی غرق تماشایت گردیدم، بی اختیار اشکهایم از سر شوق سرازیر شد بر گونه هایم... گامهایم را آهسته برداشتم و به درب حرم رسیدم. در حالی که زیر لب می خواندم:
پرده را کنار زدم و وارد شدم. باورش برایم سخت بود، در حرمی قدم گذارده ام که سراسر نور است و معرفت، جلوهء صبر است و عفاف، فاطمه است و حیدر، عشق است و ایمان، رنج است و درد، حماسه ساز کربلا و شیر زنی از تبار آل الله... مبهوت بودم و حیران، جذبهء ضریحت جذبم نمود و حرارتش مذابم کرد... مرور می کردم زندگینامه ات را... گلبوسه از زیر گلوت، توشهء آخر من... نمی توان از تو سخن گفت و از حسین نامی به میان نیاورد... از زمانی که در آغوش برادر آرام گرفتی، تا زمانی که برادر را بی سر در آغوش گرفتی... نمیخواهم روضه بخوانم در شب تولدت، زندگی تو سراسر روضه است... و تقصیر من چیست اگر تو ناخدای کشتی غمی؟
[ جمعه 11/1/91 ] [ 3:12 عصر ] [ محمّدمهدی ]
یکی از دوستان دیروز حرکت کرد به سمت کربلا. منم هوایی شدم... همه شب از خون جگر دارم به رخم دریا، به دلم توشه تو همان کشتی نجاتی که، حرمت قلب همه می باشد از رواق چشم فرشته ها، چکد اشک غم به عزای تو مادرت در عرش خدا خواند، روضهء پرپر شدنت آقا
[ دوشنبه 14/6/90 ] [ 6:29 عصر ] [ محمّدمهدی ]
خدا رو دوست دارم. پ.ن: [ یکشنبه 6/6/90 ] [ 11:36 صبح ] [ محمّدمهدی ]
اعتماد رو میشه به احساس یه کودک یه ساله تشبیه کرد، وقتی شما بچه رو بالا پرتاب میکنین، اون میخنده... چون یقین داره شما اونو خواهید گرفت. وقتی دچار گرفتاری و مشکلی میشیم باید به خدا اعتماد کنیم، خدا هرگز مارو رها نخواهد کرد. فقط کافیه خودمون رو بسپریم به خودش. [ یکشنبه 30/5/90 ] [ 5:12 عصر ] [ محمّدمهدی ]
|
||
| [ طراح قالب : ققنوس ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||