سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
کسی کـه خویشتن را نشناسـد، از راه نجات دور افتـد و در گمراهی و نادانی ها درافتد . [امام علی علیه السلام]
مشخصات مدیروبلاگ
 
محمّدمهدی[613]
قم عرفات است و منای دلم، حضرت معصومه صفای دلم.

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
جاده های مه آلود جبهه وبلاگی غدیر رقصی میان میدان مین عاشقان جاده خاطره ها منطقه آزاد دهیاری روستای آبینه(آبنیه) روستای زیارتی وسیاحتی آبینه(آبنیه)باخرز ****شهرستان بجنورد**** ((( لــبــخــنــد قـــلـــم ((( انسان جاری لنگه کفش منتظر ظهور فقط عشقو لانه ها وارید شوند مهندسین پلیمر سالک با نام تو ای تنهاترین شبستان برادران شهید هاشمی نور اهلبیت (ع) روشن تر از خاموشی عشق توشه آخرت آقاشیر ღ♥ღحرف دلღ♥ღ تاریخ مصرف @@@باران@@@ دریای دل پرهیزگاران، جوانمردان واقعی ... وبلاگ سازمان بسیج مستضعفین basij مهر بر لب زده اواز قطره رشادت نهِ/ دی/ هشتاد و هشت آ ینه .: شهر عشق :. ایرانی یعنی عشق اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما... اخراجیها نوری چایی_بیجار آقازضا دسته سومی ها مجموعه مقالات رایانه خط بارون پر شکسته خوش مرام یک نکته از هزاران Sea of Love موهیول عکس میخوای کلیک کن *مظلومیت اهل البیت(علیهم السلام)* مندیر الکتروتکنیک سلام بر عزیز دل حیدر عاشق خدا ESPERANCE صبح دیگری در راه است .... همسفر عشق همه رقم مفت!!!!! علوم و معارف اسلام fazestan راه را با این (ستاره ها) می توان پیدا کرد خادمین کهف الشهداء او خواهد آمد اسیر عشق... شرکت نمین فیلتر .: بادکنک سبز :. شمیم ولایت پایگاه بسیج شهید حسین ناصرخاکی کرج دکتر علی حاجی ستوده من هیچم فروشگاه نرم افزار موبایل پسران جوان نارستان دیـــــــار عـــــــاشـقـــــان ایــ عزیـــــز ـــــــران عاشقان علی و فاطمه دل بارانی سایبان راه نشانم بده ... موقتاً بدون نام اولی الابصار طلبه میلیونر رویای معین سوز و گداز به سوی ظهور نـــــــــور خـــــــدا شکوفه های بهاری یا ضامن آهو درباره ی رپ و دوست شدن با شما هزاره

ساقی تو مست ِ مست
بین یم خون نشست
نقش زمین گشته است
مشک و علم، تیغ و دست

...

در کنار نهر علقمه
آمده مادرت فاطمه

...

کن نظر ای ذوالکرم
جانب چشم ترم
پیکر من را مبر
سوی خیام حرم

...

عاقبت گشتم آشفته دل
از روی طفلان تو خجل

...


91/9/30::: 12:58 ص
نظر()
  
  

بسم الله الرحمن الرحیم
«باذن الله و اذن رسوله اذن خلائه،‌ أدخل هذا البیت فکونوا ملائکه الله انصاری و اعوانی حتی أدخل هذه الروضه المبارکه و ادع الله بفنون الدعوات و اعترف لله بالعبودیه و للنبی و الائمه (ع) بالطاعه، رب الدخلی مدخل صدق و اخرجی مخرج صدق و الجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا.»

اذن دخول میخواندم که ناگهان برای اولین بار نگاهم منور شد به رویت ضریح منورت، از بین شبکه های آهنینی غرق تماشایت گردیدم، بی اختیار اشکهایم از سر شوق سرازیر شد بر گونه هایم... گامهایم را آهسته برداشتم و به درب حرم رسیدم. در حالی که زیر لب می خواندم:

حضرت زینب

بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله صل الله علیه و آله و سلم ...

پرده را کنار زدم و وارد شدم. باورش برایم سخت بود، در حرمی قدم گذارده ام که سراسر نور است و معرفت، جلوهء صبر است و عفاف، فاطمه است و حیدر، عشق است و ایمان، رنج است و درد، حماسه ساز کربلا و شیر زنی از تبار آل الله...

مبهوت بودم و حیران، جذبهء ضریحت جذبم نمود و حرارتش مذابم کرد... مرور می کردم زندگینامه ات را...
نمیخواهم روضه بخوانم در شب تولدت، زندگی تو سراسر روضه است، به کدامین بخش زندگی ات دل خوش کنم و شاد شوم؟
از زمانی که خواستی پا بگیری چون کودکان مدینه گرم بازی شوی، داغ بی مادری را تجربه کردی، بر پدر یاور بودی و بر برادران مادر، وصیت مادر بود... سالها گذشت در هجران مادر و خانه نشینی پدر و چه ماجراها که برایتان به وجود نیاوردند... بگذریم ...
آخرین افطار پدر را به یاد می آوری؟ آری میهمان خانه ات بود... نگویم؟
از این نیز می گذرم... حسن را چه؟ وقتی بر سر بالینش بودی و تکه های جگرش را می دیدی که...
باشد... این را هم ... باشد...
از زمانی که بار سفر بستی و عازم مکه شدی، و پس از آن به همراه فرزندانت راهی دیار بلا شدی بگویم؟ جدایی از همسرت و همراهی با امامت که شرط ازدواجت بود با عبدالله؟
از شبهای ظلمت زده یا بی آبی صحرای عطش بگویم؟ از درد دلهایت با عباس میان خیمه گاه چه؟ وداعت با برادر و تکه پیراهن یادگار مادر را؟ دست در حلقهء زنجیر سفر کردن را... معجر خاکی را چه؟ و وداعت این بود...

گلبوسه از زیر گلوت، توشهء آخر من...
قلبمو بردی با خودت،‌ میون جمع دشمن
جدا شدم از تنت ای عشق همه عالمین...
ولی از عشقت تا ابد، جدا نمی شم حسین
اینو بدون حسین من، جدای از تو کشتم...
با تن بی جون میمونم، خم میشه تو پشتم
تموم سینه ام شده ز غصه ات لبالب...
همه اش میگه حسین حسین صدای قلب زینب

نمی توان از تو سخن گفت و از حسین نامی به میان نیاورد... از زمانی که در آغوش برادر آرام گرفتی، تا زمانی که برادر را بی سر در آغوش گرفتی... نمیخواهم روضه بخوانم در شب تولدت، زندگی تو سراسر روضه است... و تقصیر من چیست اگر تو ناخدای کشتی غمی؟

حضرت زینب


91/1/11::: 3:12 ع
نظر()
  
  

یکی از دوستان دیروز حرکت کرد به سمت کربلا. منم هوایی شدم...

همه شب از خون جگر دارم به رخم دریا، به دلم توشه
که دهند از خرمن فیض تو به منه ماتم زده یک خوشه
چه شود یک شب بزنم بوسه، به ضریح و مرقد شش گوشه؟
ز تو می خوانم به تو میبالم به تو می نازم به تو یا مولا
قتل الحسینُ بکربلا، ذبح العطشانُ بنینوا

تو همان کشتی نجاتی که، حرمت قلب همه می باشد
ذکر تو آرامش قلب ما، که به لب ها زمزمه می باشد
چشم من در حسرت شش گوشه، مثل رود علقمه می باشد
ز غمت پیرم، بر تو دلگیرم، بی تو میمیرم به خدا مولا
قتل الحسینُ بکربلا، ذبح العطشانُ بنینوا

از رواق چشم فرشته ها، چکد اشک غم به عزای تو
آسمان هم مثل حسینیه، روضه خوانی کرده برای تو
تو دلت مست عشق حق اما، عالمی مست کربلای تو
غم نصیبی تو، سرّ سیبی تو ، چه غریبی تو به خدا مولا
قتل الحسینُ بکربلا، ذبح العطشانُ بنینوا

مادرت در عرش خدا خواند، روضهء‌ پرپر شدنت آقا
که به چشمان تر خود دیده، غم جسم بی کفنت آقا
بین آغوشش تا ابد گیرد، پاره پاره پیرهنت آقا
تا که در محشر، به بر مادر، تو رسی بی سر به خدا مولا
قتل الحسینُ بکربلا، ذبح العطشانُ بنینوا

کشتی نجات


90/6/14::: 6:29 ع
نظر()
  
  

خدا رو دوست دارم.
خدا رو دوست دارم!
خدا رو دوست دارم؟
خدا رو ...
راستش دوستیم نسبت به خدا و ترس از عذابش یه جورایی تحت اراده خودم نبوده.
چجور میتونم عمیق دوستی با خدا رو درک کنم؟
میخوام بفهمم که دوستی با خدا چجوری میره توو جون آدم؟

پ.ن:
شما کمک کنید...


90/6/6::: 11:36 ص
نظر()
  
  

اعتماد رو میشه به احساس یه کودک یه ساله تشبیه کرد، وقتی شما بچه رو بالا پرتاب می‌کنین، اون میخنده... چون یقین داره شما اونو خواهید گرفت.
کودک یکساله

وقتی دچار گرفتاری و مشکلی میشیم باید به خدا اعتماد کنیم، خدا هرگز مارو رها نخواهد کرد. فقط کافیه خودمون رو بسپریم به خودش.


90/5/30::: 5:12 ع
نظر()
  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ اولین فید پیامرسان متعلق به کیه؟ اگر قدیمی تر از این رو دارید بزارید.


+ امشب دو مه دمیده در مکه و مدینه / یا سر زده سپیده در مکه و مدینه.


+ یه نگاهی به آمار بازدیدهای وبلاگم داشتم. دیدم این عکس بیشترین بازدید رو داشته.


+ امروز بعد از مدتها اومدم پیامرسان، چندتا از پیامها رو داشتم واکاوی میکردم... می بینم دوستان قدیمی رفتن، احترامها کم شده. رفاقتها گروه گروه شده... خیلی ناراحت کننده است.


+ نظرسنجی یاهو در رابطه با تاثیر گذارترین شخصیت سال.


+ با رفیقم مرتضی تماس گرفتم، گفت الان کنار کشتی رو به تل زینبیه نشسته، خیلی دلم گرفته...


+ اندر عجایب پارسی بلاگ: خیلی وقتها همهء سایتها باز میشن جز پارسی بلاگ، حالا هر جا که میخوام برم نمیشه، جز پارسی بلاگ.


+ شب سحر شد / شب بخشش گناه بشر شد / نیمهء ماه رمضون جلوه گر شد / آقامون علی پدر شد.


+ اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن...


+ شب دل و دلداره.


[+]